ثبت نام در ولوله تنظیمات کاربری برترین کاربران
نام کاربري: رمز عبور:
  تبلیغات

  دسترسی آسان
عکس های فانتزی
عکس طنز
عکس های
جالب
عکس متحرک
پوشاک و مد
عکس حیوانات
عکس های رویایی
عکس خبری
کاغذ دیواری
مطالب
جالب
داستان کوتاه
آموزشی
کامپیوتر
بهداشتی-پزشکی
مطالب خنده
دار

  پیغام کوتاه
ارشيو پيغام کوتاه   

 

  برترین کاربران
   hellboy 
 ارسالها:1349 
 امتياز: 2609

   Saeed 
 ارسالها:832 
 امتياز: 9669

   evin 
 ارسالها:549 
 امتياز: 1128

   Masihata 
 ارسالها:263 
 امتياز: 53

   shayan2011 
 ارسالها:238 
 امتياز: 335

   ErmiA 
 ارسالها:233 
 امتياز: 10083

   so0shianet 
 ارسالها:218 
 امتياز: 246

   saeed111 
 ارسالها:191 
 امتياز: 255

   Ramtin 
 ارسالها:157 
 امتياز: 171

   erfan 
 ارسالها:123 
 امتياز: 133


  استاد سخنور !

:: باقی در ادامه مطلب ::

از یک استاد سخنور دعوت به عمل آمد که در جمع مدیران ارشد یک سازمان ایراد سخن نماید. محور سخنرانی در خصوص مسائل انگیزشی و چگونگی ارتقاء سطح روحیه کارکنان دور می زد.

استاد شروع به سخن نمود و پس از مدتی که توجه حضار کاملا به گفته هایش جلب شده بود، چنین گفت: "آری دوستان، من بهترین سالهای زندگی را در آغوش زنی گذراندم که همسرم نبود!"


ناگهان سکوت شوک برانگیزی جمع حضار را فرا گرفت! استاد وقتی تعجب آنان را دید، پس از کمی مکث ادامه داد: "آن زن، مادرم بود!"
حاضران شروع به خندیدن کردند و استاد سخنان خود را ادامه داد...

تقریبا یک هفته از آن قضیه گذشت تا این که یکی از مدیران ارشد همان سازمان به همراه همسرش به یک میهمانی نیمه رسمی دعوت شد. آن مدیر از جمله افراد پرکار و تلاشگر سازمان بود که همیشه سرش شلوغ بود.

او خواست که خودی نشان داده و در جمع دوستان و آشنایان با بازگو کردن همان لطیفه، محفل را بیشتر گرم کند. لذا با صدای بلند گفت: "آری، من بهترین سالهای زندگی خود را در آغوش زنی گذرانده ام که همسرم نبود!"

همان طور که انتظار می رفت سکوت توام با شک همه را فرا گرفت و طبیعتا همسرش نیز در اوج خشم و حسادت به سر می برد. مدیر که وقت را مناسب دید،‌ خواست لطیفه را ادامه دهد، اما از بد حادثه، چیزی به خاطرش نیامد و هر چه زمان گذشت، سوءظن میهمانان نسبت به او بیشتر شد، تا اینکه به ناچار گفت: "راستش دوستان، هر چه فکر می کنم، نمی تونم به خاطر بیارم آن خانم که بود!"





کلمات کليدي : استاد سخنور !


 

مرتبط با موضوع :

 ایین نامه ی رانندگی  [شنبه، 6 شهريور ماه ، 1389]
 پنج ادم خوار در یک اداره ی ایران  [دوشنبه، 25 مرداد ماه ، 1389]
 فوتبال در بهشت !  [يكشنبه، 3 مرداد ماه ، 1389]
 کل کل شعرا !  [شنبه، 2 مرداد ماه ، 1389]
 چرچیل و راننده تاکسی  [شنبه، 2 مرداد ماه ، 1389]

 
نام شما: [ کاربر جدید ]

عنوان:
 
نظر:


:) ;) |) :- :( :0 :# *) ^) +)) :} |(( @: (:) :? :**

کد امنيتي : dos45guv
تايپ کد امنيتي : [ بازگشت ]
  امتیاز دهی به مطلب
امتیاز متوسط : 5
تعداد آراء: 4


لطفا رای مورد نظرتان را در مورد این مطلب ارائه نمائید :

عالی
خیلی خوب
خوب
متوسط
بد


  اشتراک گذاري مطلب


  انتخاب ها

 گرفتن پرينت از اين مطلب گرفتن پرينت از اين مطلب


 
موضوعات مرتبط

مطالب خنده دار









                Velvele.iR | Powered by :PhpNuke-[Farsi 8.2] | Designed By : sayan.digit[at]att[dot]net